حقم همین ، خوب فهمیدی!
لعنت به من که عاشقت بودم
اونوقت تو اینجوری رهام کردی
هــر روزم از تــو ، بـا تــو تنهاتر
از سرنوشتت خوب جدام کردی
لعنت به من که بی تو میمردم
تا لحظه هــام با تو بهاری شه
تا از تــو عاشق تر بشم هربار
شوقم مثه ،شوق قناری شه
آره ، ملامت کن نفسهامو !
تنهام بذارتو شرجی غربت
حقم همینه ، خوب فهمیدی!
تنها بمونم با غم و حسرت
اما،صدای خنده هات انگار
توگوشمه تا لحظه ی آخر!
حتی چشات با سردی ِ پوچش...
یا خاطراتی که شدن پرپر!
تنها بذار دستامو اینجا باز
تو این خزون سرد ویرونگر !
تو این غروب خسته و دلگیر
با این تب و درد شب آخر!
سلام به همه دوستان عزیزی که همیشه به من لطف دارن امروز یه
ترانه میذارم امیدوارم با نظرات ارزشمندتون راهنماییم کنید تا برای
نوشتن دلگرم بشم . (در ضمن از دوستانی که قبلاً این ترانه رو خوندن
عذر میخوام که تکراریه).